تبلیغات
دل نوشته های یک عدد خیار

دل نوشته های یک عدد خیار

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

جمعه 21 مهر 1396

همون طور که مستحضرید شعر عنوان که همین الان یهوویی سرودم   میگه که ای عزیزی که میای سرمیزنی بالا غیرتا بگو که میخونی اینجارو  بدونم. تکلیفمو با خودم مشخص کنم والااا
 الان امار وبم یه چیز میگه نظرات یه چیز دیگه  . 

  • نظرات() 
  • دوشنبه 23 اردیبهشت 1398

  • نظرات() 
  • دوشنبه 23 اردیبهشت 1398

  • نظرات() 
  • میم

    شنبه 27 بهمن 1397

    اینا رو مینویسم که هم خودم خالی شم هم بعدا یادم بمونه که چرا و برا چی اروم شدم و همه چیز درست شد 
    میم ادمی خوبی بود ادمی که میتونم بگم تو کل عمرم کم دیدم مثلشو که انقدر با درک و شعور و خوب و مهربون باشه همیشه برام دوست خوبی بود و تا چند وقت پیش کم پیش میومد که وقتی حالم خوب نیست باهاش حرف بزنمو ارومم نکنه ، همیشه بهترین راهنماییارو میکرد همیشه دلسوزانه هوامو داشت 
    ولی خب همون جور که همه ی ادما بد نیستن همه ی ادمای خوبم همیشه خوب نیستن و قطعا ضعف ها و بدی هاییم دارن که تا موقعیتشون پیش نیاد شاید متوجه شون نشی
    من تو ارتباط با ادما به شدت عاقلانه برخورد میکنم  اصولا قلبم قطب ناست وعقلم جواز دوستی و دل بستن و صادر میکنه   
    من ارکاری میکردم یه جای دلم راضی نمیشد صد در صد بهش اعتماد کنم و دویتش داشته باشم اولا چون اعتقاداتمون خیلی بهم نمیخورد در کل ادم خنثی و خشکی بود یه جور افسرده بود ولی همون غرور لعنت یش منو کشته بود دوم اینکه من تو سختیا و تنهاییاش کنارش بودم و سعی کردم هیچ وقت تنهاش نزارم متقابلا اونم همین طور بود ولی...
    امه ی اینا تا وقتی بود که تنها بود دانشگاه نرفته بود و کار نداشت راستش من سر یه سری چیزا و اتفاقایی که برام افتاد ترجیح دادم کم کم دور شیم که جداشیم و دیگه در ارتباط نباشیم  ولی اون ول کن نبود حتی تحت اون شرایطم سعی میکرد منو نگهداره هرجور شده ، الان میفهمم منو رسما تو اب نمک خوابونده بوده
    همونجور که گفت من سعی میکردم تورو امیشه نزدیک خودم نگهدارم  

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 20 دی 1397

    چند روز پیش با یکی اشنا شدم که دانشجو پزشکی بود یکم خل و چل  و روانی بود ولی بچه باحالی بود

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 20 دی 1397

    چند روز پیش با یکی اشنا شدم که دانشجو پزشکی بود یکم خل و چل  و روانی بود ولی بچه باحالی بود

  • نظرات() 
  • جمعه 14 دی 1397

    ۱- هر هفته یک کتاب بخونیم 
    ۲- هر روز نیم ساعت ورزش کنیم 
    ۳- هر شب لیست کارهای فردامون رو بنویسیم 
    ۴- هر شب چند دقیقه روزانه نویسی کنیم 
    ۵- هر روز بیست دقیقه برای یاد گیری یک زبان غیر زبان اصلی مون زمان بذاریم
    ۶- هر روز ده دقیقه نیایش یا مدیتیشن کنیم 
    ۷- هر روز غذای خونگی و سالم بخوریم 
    ۸- هر روز صبح زودتر بیدار شیم
    ۹- هر روز حداقل به یک نفر کمک کنیم یا حالش رو خوبتر کنیم 
    ۱۰- تیکه کلام های نامناسبمون رو از صحبت هامون حذف  کنیم.

  • نظرات() 
  • جمعه 14 دی 1397

    تا حالا نشده بود این جور با تموم پوست و استخونم درک کنم که برای خدا زندگی کردن و کارهات رو با نیت خیر انجام دادن یعنی چی 
    میدونی چیه من الان نسبت به چند وقت پیشم خیلی فرق کردم خیلی از لحاظ عمل کردن به احکام و فرامین دینی ضعیف شدم جوری که فقط از اون همه کارها و حس و اعتقاداتم و باورام فقط ۱۰ درصدشون قلبا برام باقی موندن و بقیه اشون و به باد رفتن ولی حالا که انقدر از دین و خدا و پیغمبر فاصله گرفتم الان دارم میفهمم چقدر تک تک چیزایی کهدحتی شاید ادم فکرشم نکنه چقدر میتونه ارزشمند باشه و تبعات و تاثیرات مثبتی رو خودت ،اطرافیانت، و جهان پیرامون و درنهایت دنیا و اخرتت بزاره دنیا که میگم منطورم اینکه یه ادم میتونه توانایی اینو داشته باشه که حتی شده با یه هشتک دنیا رو تکون بده 
    همه ی ما ادم های بزرگی هستیم تک تکمون هر فرد به تنهایی کلی قابلیت داره که ممکن بعد ۸۰ سال زندگی ندونه و با خودش ببره زیر خاک پس بیا گوهر درونمون رو پیدا کنیم 
    ما یعنی من ، تو ، و.... مفهموم اجتماع و باهم بودن یه چیز خیلی کلییه که کلی عملکرد ها و مفاهیم تازه توش معنا میگیره وقتی از یه نفر فراتر میری و قبول میکنی که یکی دیگه رو کنار خودت بپذیری و باهاش زمان بگذرونی باید قبول کنی که بخشی از تو برای اونه و باید یاد بگیری از خود گذشتگی رو ایثارو فدا کاریو حالا ممکن بگی نه کی گفته حتما اینجوره  ولی من میگم اجتماعی پایدار نمیمونه مگر با داشتن چنین فاکتور هایی و اینکه برای تک تک افراد یک سودی داشته باشه 
    یعنی چی حالا؟ مگه میشه تضمین کرد هرکاری کنی سود دلشته باشه حتی اگه به ظاهر ضرر کرده باشی 
    من میگم میشه وقتی غرق در علاقه ات بشی و با دلت یه کاریو انجام بدی، حتی اگه بعدش ثمری نداشته باشه برات تو از خودت راضی که حداقل به خواسته ی قلبیت گوش دادی و انجامش دادی حالا چیجور میشه کنار این که به خواسته ی قلبی عملکردی هم سود ببری ؟؟؟!
    من فکر میکنم اگه کاری که میکنی قبلش رضای خدا رو در نظر بگیری و ببینی خدا راضی هست یا نه ! و نیتت برای اون باشه اگه تو دنیا چیزی گیرت نیاد خداقل تو اخرت نباختی یه چیزی پس انداز برا اون ور داری 
    خب حالا چرا اصلا رضای خدا؟؟؟
    چون خدا هیچ وقت بد بنده هاشو نمیخواد اگه تو کاریو برای خدا انجام میدی که سودی داره برات پس برای بقیه یی بنده ها ام سود داره نداشته باشه ضرر نداده ولی اگه فقط خودتو در نظر بگیری ممکن به بقیه  ضرر بزنی 
    حالا حرفم اینه و تاکیدم رو احتماع و خودمون و بقیه اس اگه بقیه اوکی باشن پس دنیا گلستون میشه 
    میخوام راجب حرفی که اولین پاراگراف زدم ادامه بدم یعنی غرق شدن در خدا و انجام کارهای خیر 
    به نظرم اگه کارهارو بناشون رو در خیر رسوندن به بنده ی خدا بزاری هم خودت سود میکنی و ضرر نکردی هم بقیه پس با دست خودمون دنیامونو بهشت میکنیم اخرتمونم خدا خودش تضمین میکنه البته اگه نیتمون واقعا خیر باشه 
    تو این مدت دیدم ادمایی رو که چقدر خالصانه و با وجودشون انگار که تو ذاتشون باشه به بقیه ام خیر برسونن ودلسوز باشن مثل فاطمه دوستم گکه هرچی از مرام و معرفتش بگم کم گفتم ولی دیدم چقدر با همه خوبه و خیر بقیه رو میخواد این برام یه ارزشه یه ارزش خیلی بزرگ 
    صداقت و صفای دل جز مهم ترین معیار های انان های با خلوص و زلاله البته از دید منِ ۲۱ ساله 
    .
    تمام 
    اگه اشتباه نکنم مثل یه آش شوله قلمکار قاطی پاتی نوشتم دلیلش اینکه یهو نصف شبی تو فرجه ها و این تایم محدودم این متن حاصل تراوشات ذهنیم در نصف شبِ

  • نظرات() 
  • دوشنبه 10 دی 1397

    دیشب داشتموفکر میکردم که اینده حتما یه روز این حرفو به بچم میزنم ، بهش میگم که درس نخونه که نمره بگیره بلکه بهش یاد میدم درس خوندن تو یه بازه ای ،مسئولیت و وظیفه ای که به دوششه ه خواسته و چه ناخواسته پس باید از سن پایین یاد بگیره مسئولیتی که رو دوششه رو به بهترین نحو ممکن اجرا کنه و انجامش بده بهش یاد میدم که درسو یاد بگیره و در قبال هر درسی که میخونه و درس داده میشه بهش، مسئوله ، پس باید خوب یاد بگیره و تحویلش بده در حد توانش 
    بهش یاد میدم به مدرسه به عنوان یه بستری از جامعه ی خیلی کوچیک نگاه کنه و تو مدرسه تمرین صبر و فدا کاری و کمک به بقیه ی بچه ها بکنه .
    مثلا یه روز بهش خوراکی نمیدم تا گشنه بمونه و روز بعدش دوبرابر میدم و بهش میگم که دیدی دیروز گشنه موندی حالا برو  و غذای خودتو با دوستات که ندارن تقسیم کن 
    یا حتما یه بار یه چیزی که خیلی دوستش داره و بقیه نمیتونن تهیه کنن و این ممکن بره پزشو بده رو براش نمیگیرم  
    یادمه یه سال حدود اول دوم  ابتدایی بودم ما وضعمون خوبه و اون موقع ام خوب بود هیچ وقت در حدی نبودیم که چیزی که میخوام و مادر پدرم برام تهیه نکنن  یادمه انقدر شیطون بودم سالی دو سه جفت کفش میخریدن برام یه بار مامانم اگه اشتباه نکنم  اول سال تحصیلی برام کفش نو نخرید منم خیلی ناراحت شدم که چرا برام نگرفت خیییلیی انقدر که هرچی بهش اصرار کردم نگرفت که نگرفت گفت  فک کن یه بچه ای هستی که خانوادش توان مالی خرید کفش نداره اون وقت میخوای چیکار کنی؟ الان اگه تو بری و یه بچه ندار کفشای تازه ی تورو ببینه دلش میسوزه یادمه تو اون سن درکی از حرفاش نداشتم ولی کارش انقدر روم اثر کرده بود که مدت ها تو فکر بودم و حرفش تو گوشم مونده بود با اینکه چند هفته بعدش برام یه کفش خوشگل گرفت ولی بهم فرصت داد برا یه بارم که شده چیزی رو تجربه کنم که هنوزم که هنوزه به یاد دارمش و درس بزرگی با این کارش بهم داد .
    الانم گاهی وقتا این تمرینو میکنم مثلا یه وقتایی به جا اینکه با تاکسی مسیر دانشگاهو بیام با اتوبوس میام یا حتی یه دوست خیلی پایه و خفنی دارم با اون قبلا که دل بزرگتر و روح ازاد تری داشتم این کارو عمدا وقتایی که خیلی شرایط جوی بد میشد انجام میدادم مثلا وقتی هوا برف یا بارون شدید میومد یا خیلی سرد و گرم میشد ، این کارا همه باعث میشه ادم بهتر بتونه بفهمه و درک کنه ادما رو یکم تنبیه جسم لازمه تا روحت لطیف تر و ازاده تر بشه از مادیات بیشتر فاصله بگیره و ملکوتی بشه  البته همه ی اینارو ادم باید فقط برا تودش تصمیم بگیره و دلی انجامشون بده ولی افسوس که الان خیلی دلمو زنگار گرفته انقدر اعتقاداتم ضعیف شده و تن پرور شدم که برگشتن به حالت های قبل برام مثل بلند کردن وزنه اای ۱۰۰ کیلوییه 
    خدا خودت هوا هممونو داشته باش و عاقبت بخیرمون کن 
    الهی آمین 


  • نظرات() 
  • دوشنبه 26 آذر 1397

    صاف تو چشمام نگاه کرد و هرچی تو دلش بود گفت.
    لبخند زدم
    لبخند زدم 
    لبخند زدم 
    و در نهایت به خاطر اینکه با تمام صداقت دیدگاهشو بیان کرد ازش تشکر کردم و تماااام .
    ادما بعد اینکه حرف دلشونو میزنن یه نفس عمیق می کشن و راحت میشن 
    نمیدونم این عادت خوبه یا بد میزارم هرکی هرچی دوست داره بگه کلا دوست ندارم حرفی تو دلی بمونه   حس غریبی بهم دست میده احساس میکنم غریبه ام.
    اینم گذشت فهمیدم ادما باید برام اهمیت داشته باشن نمیفهمم این حجم از بی تفاوتی به اطرافیانم از کجا منشا میگیره همه چی خوب و عالی بود تا اینکه ... و بعدش هیچ وقت اون ادم قبلی نشدم انگار خودم نخواستم که دیگه کسی رو ببینم تا نکنه یه وقت دویاره ...
    دردش استخوان شکن که هیچ روح ادمو تیکه تیکه مینه نابود میکنه و تو در تقلای زندگی کردن دست و پا میزنی .
    کاش هیچ وقت ...

  • نظرات() 
  • دوشنبه 19 آذر 1397

    سلاام سلااام بکشید کنار عشقتون اومد

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 18 مهر 1397

    نسلی هستیم که هر کاری میخوایم بکنیم میگیم خستم و یه برچسب خستگی میزنیم به خودمونو خودمونو خلاص میکنیم 
    اره 
    منم خستم دلم میخواست الان یه چیز بگم که همه خستگیامون در بره یا نقد کنم این خسته بودنو ولی شما که غریبه نیستید راستش اومده بودم یکم گله کنم از اینکه خسته شدم نمیدونم چرا ولی فکر میکنم برا اینکه دیگه دلیلی برا رسیدن بهش ندارم هدف ندارم  عشقی وجود نداره تو وجودم 
    خستممم 
    با شنیدن هر حرف و سرکوب زدنش بیشتر خسته میشم 
    شما اگه با کسی زندگی میکردید که سرکوفت میزد چیکار میکردید حتی اگه حرفش راست باشع

  • نظرات() 
  • A.s

    سه شنبه 17 مهر 1397

    هیچ وقت فکر نمیکردم تو زندگیم به اینجایی که هستم برسم 
    هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر بی حس بشم که به راحتی از ادما دل بکنم 
    الان رهاتر از رهای همیشه ام
    دیگه نه عاشق میشم و نه به عشق اعتقادی دارم 
    یعنی به اینکه ادم عاشق شه 
    چون از نظرم نمیشه دو نفر به یک اندازه عاشق هم بشن
    همیشه یکی بیشتر از اون یکیه و نفر دوم فقط وانمود میکنه
    به نظرم تا جوهر عشق تو وجودتون پر رنگه بچسبیدش حتی اگه به قیمت رسوا شدنتون باشه حتی اگه به قیمت اینکه تو کل زندگیتون هر وقت دیدنتون بگن فلانی رو میبینی یه زمانی عاشق فلانی بودا 
    بزار بگن بزار هرچی دوست دارن و دلشون میخواد بگن تو  فقط عاشقی کن، فقط زندگی کن .
    به نظرم عشقم نمودار داره اوج داره فرود داره پستی و بلندی داره مهم اینکه تو اوجش نزاری سربسته بمونه باید فریاد بزنیش باید بوش کنی و ببوسیش  بالخره میرسه زمانی که دیگه اون حس قبلی رو نداری پس چه بهتر که تا تنور داغه بچسبیش 
    رفیق عاشق نشو ..
    اگه ام شدی کفشای آهنیت رو پات کن و قشنگ عاشقی کن یه جوری بجنگ برا به دست اوردنش که اسمتو تو داستانا بنویسن....

  • نظرات() 
  • شنبه 31 شهریور 1397

    همین الان یهویی تصمیم گرفتم اولین قدمو بردارم 
    شاید به ذهنت برسه چون اولش نوشتم یهویی ممکن این تصمیم مقطعی باشه ولی  تمام تلاشمو میکنم همیشگی باشه میخواد یه فرهنگ درست رو اول برا خودم و بعد برا نسل های اینده و بعد خودم جاری کنم 
    به خودم قول میدم که از این لحظه تا اخرین نفسی که میکشم غیبت نکنم و نزارم کسی جلوم غیبت کنه 
    *اولین قانون انسانیت که تو اسلامم خیلی بهش اشاره شده اینکه هرچه برا خودت میخوای برای دیگری هم بخواه من دوست ندارم کسی پشت سرم غیبت کنه پس نباید غیبت کنم 
    قانون دوم 
    قبل اینکه حرفی رو بزنم خوب فکر کنم اگه خسته ام اصلا حرف نزنم 
    قانون سوم دروغ نگم
    قانون ۴: همیشه یه کاری کنم حال ودلم خوب شه مثلا به یه بچه مدرسه ای کیف و کفش بدم 
    قانون ۵ *:دل امانتیه که خدا داده  قول میدم دلی رو نشکنم و برا شاد کردن دل ادما تلاش کنم 
    این دل خیلی مهمه 
    قانون ۶* : یادم رفت

  • نظرات() 
  • شنبه 31 شهریور 1397

    به نظرت  رابطه ی بین عشق و چیجوریه؟
    این سوال چند روزی هست که به شدت ذهن منو درگیره خودش کرده همیشه وقتی به عشق فکر میکردم یه یه گوشه ذهنم درگیره این بود که پس عقل چی عقل چی میگه ؟
    روح و احساس و عقلانیت انسان دو وسیله ی اساسی برای درک و استنباط و استنتاج مسائلی که باهاشون رو به رو میشیم در طول روز از مسائل پیش پا افتاده بگیر تااااا...مسائلی که دیگه ذهن انسان پاسخی براش نداره و فقط میشه از بعد روحانی و روانی  و عرفانی بررسیشون کرد و به درکی شاید اندک رسید البته بسته به ظرفیت افراد و رشدشون این درک میتونه متفاوت باشه .
    میرم سراغ سوال اصلی که ذهنم این روزا بد جوری مشغولشه 
    ببینید از لحاظ اناتومیک بدنم اگه بررسی کنیم دو عضو و  اندام حیاتی بدن انسان عقل و قلبشه که این دو عضو اگه هر کدومشون از کار بیفتن مشکلات جدی به وجود میاد و اگه هردو با هم از کار بیفتن که مرگ قطعی و درجاست و اگه یکیشونم کار نکنه اون یکی از کار میوفته میخوام اینو بگم که حتی از لحاظ فیزیکیم فقدان هر کدومشون موجب مرگ انسان و از کار افتادگی میشه حالا اگه بخوایم این مسئله رو از بعد معنوی و روح بررسی کنیم  بازم همین طوره ؟!
     یعنی بخوام واضح تر بگم سوال اصلی  اینکه نقش عقل در عشق چیه ؟ 
    ادم عاشق میتونه عاقل باشه؟
    عقل چقدر و تا چه حد میتونه در عشق دخالت کنه؟
    اصلا عقل جایی در عشق داره ؟
    ایا اجماعی در نهایت بین عقل و عشق هست؟
    یا مثلا ادمی که عاقل باشه عاشق میشه؟
    چرا این سوالا به ذهنم رسید!چون فکر میکنم عاشق واقعی مجنون ِ
    مجنون یه لغت عربی که به دیوانه میگن و تو فارسی به کسی میگیم دیونه که عقل نداره و کاراش رو حساب و کتاب و عقلانیت نیست 
    عاشقم همین طوره کسی که واقعا عاشق میشه خیلی از کار هاش رو عقل نمیتونه توجیه کنه 
    انگار یه جاهایی عقل دستش کوتاه پیش دل 
    چی جور یه عقل مطلق مستونه پیش دلس که هیچ حساب و کتابی حالیش نیست کوتاه بیاد؟!
    فکر  میکنم بخشی ازین سوالات رو  بتونم از مولانا بگیرم شاید  
    شایدم نه 
    وجود این سوال و مصادف شدنش شروع دوباره ی خوندن کتاب ملت عشق  میتونه یه نقطه ی عطفی برای رسیدن به جواب سوالاتم باشه 
    امیدوارم که بتونم به جوابی برسم 
    نظر شما چیه؟؟؟


  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 شهریور 1397

    این متنو یکی از دوستام نوشته بود:
    نمیدونم فاصله و بی توجهیش رو بپذیرم یا اینکه داره فاصله میگیره و رفته چون نرسیده
    سوالی که هزار بار به ذهنم رسیده و جوابی براش پیدا نکردم اینکه دوستم داشت یا نه ؟
    اگه واقعا دوستم داشت میومد اب دستش بود میزاشت خودشو میرسوند هر جور شده یه وعده میومد و میدید ولی نیومد چون اصلا براش مهم نبودم اصلااااا
    چرا انقدر من دوستش دارم اون دوستم نداره ؟؟؟؟!!!
    شاید چون دوستش داشتم رفت 
    لیاقت عشقمو نداشت 
    هیچ وقت با دختری که عاشقتونه این کارو نکنین هیچ وقت بی محلی نکنین 
    هیچ وقت دختری که عاشقتونه رو با بی محلی نرونید از خودتون  قبول کنید که عاشقتونه ، کم کم و نمه نمه بهش بفهمونید که عاشقش نیستید و بگید با اینکه فلان محاسن رو داره ولی به این دلایل نمیتونید عاشقش بشید و یا ازدواج کنید باهاش و خوشبختش کنید و براش ارزوی بهترینا رو بکنید  اینجور  حداقل از زبون خوتون میشنوه این اروم ترش میکنه تا اینکه از عشقش فرار کنید و اون برا همیشه تو ابهام بمونه 
    برا همیشه یه بغضی گلوشو بگیره و نزاره نفس راحت بکشه.




    پ ن : به نظر من عشق مزخرف ترین چیز ممکنه که میتونه ادمو  تا مرز جنون برسونه 
    ادم تا مطمئن نشده نباید عاشق شه 

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :25
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :