تبلیغات
دل نوشته های یک عدد خیار

دل نوشته های یک عدد خیار

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

جمعه 21 مهر 1396

همون طور که مستحضرید شعر عنوان که همین الان یهوویی سرودم   میگه که ای عزیزی که میای سرمیزنی بالا غیرتا بگو که میخونی اینجارو  بدونم. تکلیفمو با خودم مشخص کنم والااا
 الان امار وبم یه چیز میگه نظرات یه چیز دیگه  . 

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 18 مهر 1397

    نسلی هستیم که هر کاری میخوایم بکنیم میگیم خستم و یه برچسب خستگی میزنیم به خودمونو خودمونو خلاص میکنیم 
    اره 
    منم خستم دلم میخواست الان یه چیز بگم که همه خستگیامون در بره یا نقد کنم این خسته بودنو ولی شما که غریبه نیستید راستش اومده بودم یکم گله کنم از اینکه خسته شدم نمیدونم چرا ولی فکر میکنم برا اینکه دیگه دلیلی برا رسیدن بهش ندارم هدف ندارم  عشقی وجود نداره تو وجودم 
    خستممم 
    با شنیدن هر حرف و سرکوب زدنش بیشتر خسته میشم 
    شما اگه با کسی زندگی میکردید که سرکوفت میزد چیکار میکردید حتی اگه حرفش راست باشع

  • نظرات() 
  • A.s

    سه شنبه 17 مهر 1397

    هیچ وقت فکر نمیکردم تو زندگیم به اینجایی که هستم برسم 
    هیچ وقت فکر نمیکردم انقدر بی حس بشم که به راحتی از ادما دل بکنم 
    الان رهاتر از رهای همیشه ام
    دیگه نه عاشق میشم و نه به عشق اعتقادی دارم 
    یعنی به اینکه ادم عاشق شه 
    چون از نظرم نمیشه دو نفر به یک اندازه عاشق هم بشن
    همیشه یکی بیشتر از اون یکیه و نفر دوم فقط وانمود میکنه
    به نظرم تا جوهر عشق تو وجودتون پر رنگه بچسبیدش حتی اگه به قیمت رسوا شدنتون باشه حتی اگه به قیمت اینکه تو کل زندگیتون هر وقت دیدنتون بگن فلانی رو میبینی یه زمانی عاشق فلانی بودا 
    بزار بگن بزار هرچی دوست دارن و دلشون میخواد بگن تو  فقط عاشقی کن، فقط زندگی کن .
    به نظرم عشقم نمودار داره اوج داره فرود داره پستی و بلندی داره مهم اینکه تو اوجش نزاری سربسته بمونه باید فریاد بزنیش باید بوش کنی و ببوسیش  بالخره میرسه زمانی که دیگه اون حس قبلی رو نداری پس چه بهتر که تا تنور داغه بچسبیش 
    رفیق عاشق نشو ..
    اگه ام شدی کفشای آهنیت رو پات کن و قشنگ عاشقی کن یه جوری بجنگ برا به دست اوردنش که اسمتو تو داستانا بنویسن....

  • نظرات() 
  • شنبه 31 شهریور 1397

    همین الان یهویی تصمیم گرفتم اولین قدمو بردارم 
    شاید به ذهنت برسه چون اولش نوشتم یهویی ممکن این تصمیم مقطعی باشه ولی  تمام تلاشمو میکنم همیشگی باشه میخواد یه فرهنگ درست رو اول برا خودم و بعد برا نسل های اینده و بعد خودم جاری کنم 
    به خودم قول میدم که از این لحظه تا اخرین نفسی که میکشم غیبت نکنم و نزارم کسی جلوم غیبت کنه 
    *اولین قانون انسانیت که تو اسلامم خیلی بهش اشاره شده اینکه هرچه برا خودت میخوای برای دیگری هم بخواه من دوست ندارم کسی پشت سرم غیبت کنه پس نباید غیبت کنم 
    قانون دوم 
    قبل اینکه حرفی رو بزنم خوب فکر کنم اگه خسته ام اصلا حرف نزنم 
    قانون سوم دروغ نگم
    قانون ۴: همیشه یه کاری کنم حال ودلم خوب شه مثلا به یه بچه مدرسه ای کیف و کفش بدم 
    قانون ۵ *:دل امانتیه که خدا داده  قول میدم دلی رو نشکنم و برا شاد کردن دل ادما تلاش کنم 
    این دل خیلی مهمه 
    قانون ۶* : یادم رفت

  • نظرات() 
  • شنبه 31 شهریور 1397

    به نظرت  رابطه ی بین عشق و چیجوریه؟
    این سوال چند روزی هست که به شدت ذهن منو درگیره خودش کرده همیشه وقتی به عشق فکر میکردم یه یه گوشه ذهنم درگیره این بود که پس عقل چی عقل چی میگه ؟
    روح و احساس و عقلانیت انسان دو وسیله ی اساسی برای درک و استنباط و استنتاج مسائلی که باهاشون رو به رو میشیم در طول روز از مسائل پیش پا افتاده بگیر تااااا...مسائلی که دیگه ذهن انسان پاسخی براش نداره و فقط میشه از بعد روحانی و روانی  و عرفانی بررسیشون کرد و به درکی شاید اندک رسید البته بسته به ظرفیت افراد و رشدشون این درک میتونه متفاوت باشه .
    میرم سراغ سوال اصلی که ذهنم این روزا بد جوری مشغولشه 
    ببینید از لحاظ اناتومیک بدنم اگه بررسی کنیم دو عضو و  اندام حیاتی بدن انسان عقل و قلبشه که این دو عضو اگه هر کدومشون از کار بیفتن مشکلات جدی به وجود میاد و اگه هردو با هم از کار بیفتن که مرگ قطعی و درجاست و اگه یکیشونم کار نکنه اون یکی از کار میوفته میخوام اینو بگم که حتی از لحاظ فیزیکیم فقدان هر کدومشون موجب مرگ انسان و از کار افتادگی میشه حالا اگه بخوایم این مسئله رو از بعد معنوی و روح بررسی کنیم  بازم همین طوره ؟!
     یعنی بخوام واضح تر بگم سوال اصلی  اینکه نقش عقل در عشق چیه ؟ 
    ادم عاشق میتونه عاقل باشه؟
    عقل چقدر و تا چه حد میتونه در عشق دخالت کنه؟
    اصلا عقل جایی در عشق داره ؟
    ایا اجماعی در نهایت بین عقل و عشق هست؟
    یا مثلا ادمی که عاقل باشه عاشق میشه؟
    چرا این سوالا به ذهنم رسید!چون فکر میکنم عاشق واقعی مجنون ِ
    مجنون یه لغت عربی که به دیوانه میگن و تو فارسی به کسی میگیم دیونه که عقل نداره و کاراش رو حساب و کتاب و عقلانیت نیست 
    عاشقم همین طوره کسی که واقعا عاشق میشه خیلی از کار هاش رو عقل نمیتونه توجیه کنه 
    انگار یه جاهایی عقل دستش کوتاه پیش دل 
    چی جور یه عقل مطلق مستونه پیش دلس که هیچ حساب و کتابی حالیش نیست کوتاه بیاد؟!
    فکر  میکنم بخشی ازین سوالات رو  بتونم از مولانا بگیرم شاید  
    شایدم نه 
    وجود این سوال و مصادف شدنش شروع دوباره ی خوندن کتاب ملت عشق  میتونه یه نقطه ی عطفی برای رسیدن به جواب سوالاتم باشه 
    امیدوارم که بتونم به جوابی برسم 
    نظر شما چیه؟؟؟


  • نظرات() 
  • دوشنبه 5 شهریور 1397

    این متنو یکی از دوستام نوشته بود:
    نمیدونم فاصله و بی توجهیش رو بپذیرم یا اینکه داره فاصله میگیره و رفته چون نرسیده
    سوالی که هزار بار به ذهنم رسیده و جوابی براش پیدا نکردم اینکه دوستم داشت یا نه ؟
    اگه واقعا دوستم داشت میومد اب دستش بود میزاشت خودشو میرسوند هر جور شده یه وعده میومد و میدید ولی نیومد چون اصلا براش مهم نبودم اصلااااا
    چرا انقدر من دوستش دارم اون دوستم نداره ؟؟؟؟!!!
    شاید چون دوستش داشتم رفت 
    لیاقت عشقمو نداشت 
    هیچ وقت با دختری که عاشقتونه این کارو نکنین هیچ وقت بی محلی نکنین 
    هیچ وقت دختری که عاشقتونه رو با بی محلی نرونید از خودتون  قبول کنید که عاشقتونه ، کم کم و نمه نمه بهش بفهمونید که عاشقش نیستید و بگید با اینکه فلان محاسن رو داره ولی به این دلایل نمیتونید عاشقش بشید و یا ازدواج کنید باهاش و خوشبختش کنید و براش ارزوی بهترینا رو بکنید  اینجور  حداقل از زبون خوتون میشنوه این اروم ترش میکنه تا اینکه از عشقش فرار کنید و اون برا همیشه تو ابهام بمونه 
    برا همیشه یه بغضی گلوشو بگیره و نزاره نفس راحت بکشه.




    پ ن : به نظر من عشق مزخرف ترین چیز ممکنه که میتونه ادمو  تا مرز جنون برسونه 
    ادم تا مطمئن نشده نباید عاشق شه 

  • نظرات() 
  • جمعه 26 مرداد 1397

    دلم چول میخواد
    دلم کوه نوردی میخواد با یه اکیپ جوون و پایه 
    یه اکیپ باحال یه اکیپی که ادم فکرشو نکنه این حرکت و بزنم الان ممکن زشت شه جلو بقیهد
    دلم میخواد فارغ از همه محدودیت ها بزنم به دل طبیعت با ادمایی که شبیه خودم اند  تفکراتشون ظاهرشونم نشد نشد ولی راحتیم کنار هم 
    مثلا مثل انیس که الان با پسرخاله هاش زدن به دل طبیعت و رفتن کوه نوردی تو کوهای جاده چالوس
    دلم طبیعت سبز و هوای خوب و یه همراه و همسفر درجه یک میخواد یه دوربین و عکاس توپ یه حال خوب با ادمای اهل دل 
    یادم نمیاد اخرین باری که با خانوادم خوش و خرم مسافرت رفتیم و فقط خوش گذروندیم کی بوده؟!
    دلم یه چیزی میخواد که نمیدونم چیه؟؟
    دلم یه کار خفن و خارج از عرف صرفا جهت خوب شدن حالم میخواد 
    بیزارم از ادمایی که منو فقط برا خلق لحظات خوش میخوان و حتی بعضا تو روی ادم میگن که وقتی باهات حرف میزنم دلم میخواد فقط خوش باشیم و بخندیم 
    دلم میخواست بزنم تو دهنش و بگم تو که منو با همه ی اپشنام نمیپستدی بیجا میکنی بخوای ازم سو استفاده کنی ولی تو دلم گفتم اشکال نداره بزار حداقل با من دلش شاد باشه و لبخند رو لبش بیاد 
    ولی جدا وقتی به این قضیه فکر میکنم حالم ازش بهم میخوره و دلم نمیخواد دیگه با همچین ادمایی که ادمو فقط برا روزای خوش میخوان حرف نزدم .
    بابام چشمشو عمل کرده  فعلا همه خونه ایم 
    روحم خسته است خستههههه خسته از همه چییی همهههه چییییییییییییی
    میدونستین خود خواهی ادما تمومی نداره ؟؟!!!!!
    و هرچی بیشتر غرقش بشی بیشتر گرفتارش میشی ؟!!!
    و ایثار و فداکاری برا چیزایی که ارزششو داره بزرگترین حال خوب کن جهانهههه
    برم یه دوش بگیرم بلکه حالم جا اومد



  • نظرات() 
  • جمعه 19 مرداد 1397

    یه وقتایی مثل الان دلم میخواد فراتر از جایی که هستم برم دلم میخواد سبک شم و پرواز کنم خسته شدم از یه سری چیزا دلم میخواد همه چیو بزارمو برم برم بشینم بغل خدا دست رو سرم بکشه و نوازشم کنم دلم از همه ی خواسته ها شهوت های دنیایی گرفته  خسته شدم از هوا هوس 
    جونم ولی خسته شدم از شهوت از هوس 
    دلم میخواد ذهنم اروم تر شه 
    راحت شم از خیلی فکرای پوچ  ، یه وقتایی از خودت و کارات حالت بهم میخوره 
    یه وقتی انقدر احساس سنگینی میکنی که با یه بار زیارت عاشورا خوندن سبک نمیشی دوست داری هی بخونی هی از اول تا اخرش سبک شی 
    دوست دارم به خدا نزدیک تر شم 
    دوست دارم کارای بزرگ انجام بدم 
    دوست دارم به مردم واقعا خدمت کنم و گرد مهربونی رو دلا بشینه 
    دوست دارم....
    دوست دارم......
    چرا همیشه عشقا یه طرفه است؟
    چرا باید یکی عاشقت شه که تو دوستش نداری؟!
    چرا عاشق یکی میشیم که اون دوستمون نداره ؟!
    چرا عشق انقدر بی انصافه 
    چرا دارم کم کم علاقه مند میشم بهش ؟!!!!
    چرا از یه جایی به بعد دل به عقل میگه خفه شو ؟!!!!
    چرا یهو قدرت میوفته دسته دل و عقل اسیرش میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    چرا اونی که میخوام و تو ذهنمه هنوز به دنیا ام نیومده؟!!!!

  • نظرات() 
  • دوشنبه 15 مرداد 1397

    دیدی یه وقتایی یه چیزو انقدر کشش میدی انفدر لفتش میدی انقدر پشت گوش میندازی میدونی داری الکی وقت تلف میکنی و تنبلی میکنی ولی بازم بهش توجه نمیکنی و اخر سر ضربه اشو هم خودت میخوری 
     
    بله اینجانب رها اعتراف میکنم که نادم و پشیمان از کرده ها و نکرده های بی وقت و بیجایی هستم که تو زندگیم کردم و ضربه اصلیشم خودم خوردم 
    مثلا همین چندوقت پیش بود که  سفارش کار از یکی از انتشاراتیای تهران برا کتاب صوتی داشتم انقدر لفتش دادم که دست اخر مسئولش عوض شد و یه کاربیشتر نخوندم 
    یا همین  راهنمایی رانندگیو چرا نمیگی صب رفتم کاراشو کردم بعد اظهر انقدر لفتش دادم که وقتی رفتم مسئولش گفت دارم میرم و وقت اداریمون تموم شده 
    من دیگه شکر بخورم تنبلی کنم 
    دیگهههههه تنبلیییییی خر است 
    دیگه تنبلی تموم شد برا همیشههههع 
    عنوانم که نوشتم لفت دادن مانع کسب است ایهام داشت یکی اینکه انقدر لفتش دادم کسب و کارم به فنا رفت دوم اینکه ما یه پیج تو اینستا با رفیقا زده بودیم که به دلایلی  من دیگه مایل به همکاری باهاشون نشدم و لفت دادم از گروهی که باهاشون بودیم و اون پیجم یه پیجی بود که فالوراش و افزایش میدادو خلاصه برا درامد زایی بود این شد که لفت (رفتن) از اون گروه هم مانع کسب شد.
    خلاصه که تنبلی بی تنبلی
    اه مرسی

  • نظرات() 
  • جمعه 12 مرداد 1397

    به نظرتون چیجور میشه دو نفر که دنیاشون باهم فرق داره ولی خب دوست داشتن و علاقه ایم وجود داره بینشون به هم برسن؟
    اینکه میگم دنیاشون متفاوته یعنی واقعا متفاوته علاقه هاشون ، فکرشون ،خوشیا و شادیاشون ، حتی لباس پوشیدنشون  اعتقاداتشون و طرز تفکر و...
    اصلا اگه همچین ادمایی بهم برسن چقدر میتونن کنار بیان و هم دیگه رو تحمل کنن؟!


  • نظرات() 
  • پنجشنبه 11 مرداد 1397

    تا چند سال پیش تصورم از عشق و عاشقی چیز دیگه ای بود 
    اما الان که بزرگ شدم  تصوری از عشق ندارم الان فهمیدم همه ی اون چیزایی که فکر میکردم عشق و عاشق یه نفر یا یه چیز خاصم غلط که نه بلکه تصورات من در اون سن بوده یا بهتر بگم غیر واقعی  بودن .
    هیچ وقت فکر نمیکردم تو زندگی منم یکی پیداشه که انقدر عاشقم شه که به زبون بیاره  و من ازش فاصله نگیرم  ، از وقتی یادمه تو مدرسه فامیل اشنا این ور اونور هرکی زیادی بهم ابراز احساسات میکرد و میگفت عاشقتم یه جوری یهویی ازش فاصله میگرفتم نمیدونم منشا این ترس چی بوده؟
    الانم با وجود اینکه این ترس هنوز در من وجود داره ولی در کنارش دارم به افرادی که دوستم دارن اجازه میدم که دوستم داشته باشن و منم از ته قلبم دوستشون داشته باشم و بفهممشون  و این انرژی های مثبت در حال ارسال و دریافتن بینمون 
    فعلا که عاشق نشدم ولی فک کنم اگه واقعا همه چی اوکی و جور باشه ردون هیچ استرسی عاشق شدنم چیز بدی نباشه 

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 28 تیر 1397

    دراز کشیدم و نزدریک یک مترو خورده ای نسبت به خالت عادی از زمین فاصله دارم طبقه دوم تخت وسط اتاق ۳۱۴ دانشگاه بین المللی قزوینم و از ۵ نفر ۳ نفر خوابه خوابن 
    تختم جای خوبیه  رو به کولر و از اون ور رو به پنجره تو این تابستون گرم همچین جایی غنیمته 
    جا و ویوم عالیه 
    مقالم وقت نشد بخونم 
    عوضش یه کلاس برگزار شد که کلی انرژی برای ادامه زندگی و هدف های آیندم پیدو کردم 
    کلی ایده تو ذهنمه که باید عملیشون کنم 
    عوض غر غرایی که دیروز کردم امروز برنامه کلاسیشون عالی بود دارم تمرین صبر میکنم 
    واسه منه بچه سوسول که همیشه همه چی ووکی بوده و کسی بهم میگفت بالا چشمت ابرو بهم بر میخورد عجیب دارم اخلاق بعضیارو تحمل میکنم 
    مثلا یکی هست که دختر با فهم و شعور ولی خودشیفته و مغروریه 
    امروز یه لحطه دیگه بریدم دلم میخواست باهاش  خیلی چیزا بهش بگم اما نگفتم  به خودم گفتم دندون رو جیگر بزار دختر یکم سکوت کن دودقیقه هیچی نگو درمورد رفتار خودت و رفتار اون فکر کن بعدش رفتم و تو نت زدم  که چیکار کنم با ادم مغرور چندتا راهکار خیلی خوب داده بود منم دل و زدم به دریا و شروع کردم دونه دونه امتحان کردن مثلا یکی از موارد این بود که پرخاش نکنزم باهاشون یا صبر کنیم و هرچی میگه تاییدش کنم و هیچی نگم یا از ویژگی های خوبش بگم و تشویقش کنم و وقتی از  خودش داره تعریف میکنه  خیلی دقیق و با اشتیاق به هرلاش گوش بدم و به نشونا تایید سر تکون بدم و ایکا سعی نکنم از زندگیش سر در بیارم به نظر خودم اینجور ادما چون خودشیفته ان همش از خودشون و زندگیشون تعریف میکنن طبیعتا فیدبک افراد شنونده در مقابل چنین سخنانی پرسش پیرامون اون حرفی که گفته پس ناخواسته سوالات به صورت تجسس در زندگی فرد نمودار میشه 
    حرفامو باهاش خیلی خیلی مختصر کردم و سعی کردم اروم تر باشم و بیشتر به حرفایی که میزنه و پیشنهاداتش عمل کنم 
    این بود که از ظهر تا شب کلی اخلاق و رفتارش نسبت بهم تغیر کرد و تونستیم مسالمت آمیز باهم کنار بیایم خداروشکر 
    این سفر نامه ادامه دارد 
    ساعت ۱:۲۲am پنجشنبه ۲۸/۴/۹۷ _ قزوین دانشگاه بین المللی _خوابگاه باهنر 

  • نظرات() 
  • دوشنبه 25 تیر 1397

    مقاله نوشتم باید برم ارائه بدم 
    سه روز میرم قزوین 
    تا ببینم خدا چی میخواد .
    کاش زودتر این کابوس تموم شه
    دیگه چشم درشت نباشه  تموم شه  همه چی همه چی راحت شم از دست همه از دنیا 

  • نظرات() 
  • چهارشنبه 13 تیر 1397

    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

  • نظرات() 
  • کنکور۹۷

    جمعه 8 تیر 1397

    سلااااااام جیگرای کنکوریم

  • نظرات() 
  • دوشنبه 4 تیر 1397

    این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

  • نظرات() 
    • تعداد صفحات :24
    • 1  
    • 2  
    • 3  
    • 4  
    • 5  
    • 6  
    • 7  
    • ...  

    آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :