کارتمو شارژ کردم  بقیه پولمو گرفتم منتظر کارتم بودم یه خانم میانسال با پوست صاف و کشیده سفید و سر و وضع تقریبا معمولی  اومد کنارم و گفت کارتتو شارژ کردی؟ یه نگاه به پولای تو دستم انداخت گفت من پول ندارم برم شهرستان این پنجی رو بده من برم یه لحظه خندم گرفت تاحالا کسی انقدر واضح ازم پول نخواسته بود  چیزی بهش نگفتم گفتم الان میره خودش  نرفت کارتمو گرفتم یهو دستشو آورد میخواست پنجیه رو برداره جدی شدم کیف پولمو کشیدم و کارتمو گذاشتم توش و از همون طرف راهمو گرفتمو رفتم پشت سرمم نگاه نکردم راستش یکم ترسیده بودم برا من دادن پنج تومن پول و  کمک کردن به یه آدم اگه واقعا کارش رو راه بندازه اونقدرا ارزش‌  نداره و راحت میدم در واقع  پول که چرک کف دسته این حرفارو نداره ولی اینکه تو روز روشن یکی انقدر پررو پول بخواد هیچ جوره تو کتم نمیره  
یکم گذشت  داشتم از انقلاب رد میشدم یه خانمه صدام کرد با توجه به ذهنیتی که اون لحظه  داشتم  برنگشتم حدس زدم باز یکی باشه که پول میخواد باز گفت دختر خانم برگشتم ببینم حدرف حسابش چیه دیدم بلههه دوتا کاغذ گرفته دستشو ابولفضل و قسم میده و دیگه گوش ندادم و سریع با عجله رفتم  هوفووف تاکی مفت خوری ؟؟ تا کی گداییی؟؟ تا کی قسم بیخود ؟ چه فکری میشه به حال این تکدی گرا کرد 
امروزم ازون روزایی بود که شبیه  پولدارای مهربون بودم