من همون دخترک بازیگوشیم که سر به راه نمی شم و فقط به بهونه ی پیاز سرخ کردن میتونم پا بند اجاق گاز شم و دیگر هیچ ....
هیچشم فعلا حوصله ی  پختن غذاهای رنگی رنگی رو ندارم  فعلا 
فعلا که خوب مقاومت کردم و پام زیاد به آشپز خونه نکشیده 
اگه یه روز دختر دار شم یا حتی پسر دارم شم اجازه میدم هر وقت که بچه ام دوست داشت آشپزی کنه شده ۱۱ ۱۲ شب باشه  نمیزارم ذوقش کور شه 
از همون موقع که برق آشپزی و تو نگاش دیدم یا هر وقت که احساس کردم دیگه بزرگ شده و خطر جانی براش نداره یاد دادن آشپزی  بهش رو  شروع می کنم .
اگه دختر باشه که تا قبل بیست سالگی آشپزی و خیاطی و ...رو یادش میدم اگه پسرم باشه مرد بودن و اینکه چی جور هوای خانمارو داشته باشه رو یادش میدم حتی آشپزی و خیاطیم سعی میکنم تا جایی که بشه یادش بدم  مخصوصا تشت شیر با پر گل
نمیزارم بمونه تازه وقتی بچم ۲۰ سالش شد کاسه ی چه کنم چه کنم دستش بگیره و دپرس و نا امید شه و خجالت بکشه از سنش از اینکه سن ازدواجش رسیده و خیلی کار هارو بلد نیست هنوز 
چرا؟؟؟ 
چون یه مادری داشته که به خاطر اینکه بچش خسته نشه یا هر دلیل عاطفی دیگه ای از بچه در حد توانش کار نکشیده 
کسی چه میدونه شاید خیلی زودتر از اون وقتی که فکرشو بکنه منو از دست داد و بی مادر شد باید بتونه گلیم خودشو از آب بکشه بیرون 
سعی میکنم بچه هایی بزرگ کنم که انسان های با فهم و شعوری باشن اول از همه بهشون انسانیت یاد میدم و سعی میکنم اونارو با وظایف واقعی زندگیشون آشنا کنم .
از همون اول عادتشون میدم به کتاب خوندن ، ورزش کردن و درست زندگی کردن .
همه ی اینارو نوشتم که یادم باشه و یادم بمونه و عملیشون کنم 
یادم باشه های رها در پیاز های آشپز خانه