شام مهمون داریم 
صبحونه رو ساعت ۱۱:۳۰ خوردم 
ولی خیلی مختصر خوردم 
ناهارم که نداشتیم چون خیلی سر مامان شلوغ بود استدلالشم این بود انقدر دیر میخوری صبحونه رو ناهار می خوای چی کار ؟ حالا خودشون صبحونه مفصل خورده بودن فک می کردن منم سیرم
ولی اشتباه می کردن چون من دائم الگرسنه ام . خوبیش اینکه با اینکه این همه میخورم ولی چاق نمی شم البته همیشه این طور نیستم وقتایی که بهم خوش می گذره زیاد میخورم حالا بگذریم 
همین جور که داشتم پروژه سه روزه ی تمیز کردن اتاق وتموم می کردم و به خودم و مهمون های گرامی لعنت می فرستادم  یهو یه فکر شیطانی به ذهنم رسید  
بعلهههه سیب زمینی سرخ کرده اونم تو چنین شرایطی 
رفتم یکم به مامانم کمک کردم یکم که چه عرض کنم یه عالمهههه 
یه لحظه که مامانم رفت بیرون از آشپز خونه سیب زمینی ها رو شستمو تو یه چشم به هم زدن پوست کندم و خوردشونم کردم تو عمرم به یاد ندارم  یه همچین حرکت سریع زده باشم 
دیگا تا مامانم بیاد روغنشم ریختمو قشنگ که داغ شد سیب زمینی ها رو ریختم توش 
همون لحظه بود که مامانم اومد و با یه ماهی تابه پر سیب زمینی مواجه شد .
وای خدا مردم از خنده قیافش دیدنی بود  برا چند لحظه که تو هنگ بود بعدش یه داد بلند کشید گفت رهاااااااا دختر تو کی اینو درست کردی ؟؟؟
منم داشتم از خنده غش می کردم مامانمم که خندش گرفته بود دیگه گفت کاریه که شده دیگه 
حالا خودشم دلش می خواستا فقط میخواست اون مامان بودنش حفظ بشه 
وای وای دیگه از سیب زمینی سرخ کرده نگم که کلی جیگرمو حال آورد یه عالمه ام  درست کرده بودم هی میخوردم هی تموم نمیشد حال می کردم 
اصلا شما در خیالات و تصوراتتون جووونی رو در نظر بگیرید که سیب زمینی سرخ کرده نخورده 
وای اصلا مگه داریم 
میتونم بگم این بشر اصلا جوونی نکرده 
خطاب به  عشقم سیب زمینی سرخ کرده : خوش مزه ی کی بودی تو لامصب


دیگه  نگم که کلی تلفات دادم از بادمجون جزغاله کردن بگیر تا پاشیده شدن سبزی ها به اقسام نقاط آشپز خونه و قطعی برق و کمر درد و افت فشار خون و....همین که زندم  خودش کلیه 



.
. انقدر از صب تو آشپز تونه دارم کار می کنم و هی غر میزنم و خراب میکنم  که کلا مامانم رضایت داد من به درد زندگی نمی خورم وزن زندگی نیستم  و از شوهر دادنم منصرف شد  
والا من هی میگم ولم کنین بزارید با سینگلی خودم حال کنم هی میگم بابا من به درد کسی نمی خورم هیشکی قبول نمی کنه 
من امیدوارم اگه با همین روند پیش برم شوهر موهر تعطیل میشه منم به زندگیم میرسم 
خدایی اونقدر که من مبارزه میکنم با مزدوج شدنم سردار جنگل مبارزه نکرد