یه زمانی  از چیزی که بیزار و فراری بودم تنهایی بود
 اما الان دارم با تنهاییم زندگی می کنم 
دیگه تنها نیستم چون تنهایی رو دارم من با تنهایی دوتایی داریم عشق میکنیم 
خوشم ،میگم ،میخندم 
یاد گرفتم تنهایی خندیدن و تنهایی با خودم گشتن و بیرون رفتنو 
تنهایی گریه کردن و سررو زانو گذاشتنو وتنهایی  دردودل کردنو 
تنهایی غیبت کردن و خندیدن و قهقه زدن و جنگولک بازی و شیطنت بازی های  دخترانمو 
دیگه برام مهم نیست کی با کی تعطیلات و سر می کنه و کجا میره 
دیگه نمیگم بهم نگین فلان جا رفتیم ، چون دق می کنم 
دیگه تنهایی شب و سر کردن برام خسته کننده نیست 
وقتی بارون میاد دیگه بغض نمی کنم  پنجره رو باز می کنم و بوی باروون و نفس می کشم  دلم میخواد برم زیر بارون و موهامو افشون کنم بلند بلند بخندمو چرخ بزنم ، زیر بارون خیس شم ، و ....
.
.
.
.
.
من با تنهاییم حال می کنم تنهایمو بهم نریز 
راستی پیشاپیش مبارک (خودت خوب میدونی )