انقدر اعصابم تا همین دو دقیقه پیش خورد بود که دلم میخواست راننده تاکسی و بزنم اگه وقت داشتم حتما یه کاریش می کردم میگم انقلاب برده ۲ تا چارراه پایین تر وایستاده میگه بفرما میگم اینجا انقلاب الان؟؟؟ میگه من فک کردم اینجارو گفتی حقش بود در جا با کیفم میکوبوندم تو ملاجش 
حالا ادامه مسیرشم همون رااه بود فک کرده من حالو ام پول مسیرارو میخواست ازم جدا بگیرهههه 
منم گفتم پس چرا تو تقاطعی که به انقلاب میره راهنما زدی بعد پشیمون شدی ؟؟؟ پیاده شدم  در حالی که تو دلم بلند داد زدم خر خودتی محکم درش و کوبوندم گفتم واقعا براتون متاسفم  .
عوضش یکم جلو تر موتور سواره یه کار کرد خندم گرفت الان حالم بهتره 
کنفرانسم اعصابشو ندارم خدا کنه استادم نگه بیا