میم تا اطلاع ثانوی دست به سر شد .

دلم بهش سوخت ولی خب لازم بود .
ادم خوبی بود.
خیلی دلم میخواست کمکش کنم اما خب خربزه ای بود که اگه میخوردم باید پای لرزشم می شستم 
غذاب وجدانش داشت از زندگی ساقطم می کرد