یه کلاس تو دانشگاه شرکت کردم که اساسی بحث میشه رو حق و حقوق زن ها 
خیلی جنبه های مختلف داره و خیلی دیدگاه های متفاوتی وجود داره .
ادم تازه میفهمه چقدر پوچه چقدر باید مطالعاتش رو زیاد کنه 
امروز من و ۲ تا پسر دیگه بودیم که حرف میزدیم و بقیه ساکت ساکت بودن 
اسم اونی که زیاد حرف میزد و گذاشتیم نارنجی 
تازه بعد کلاس دوبار دیگه ام اکیپشونو دیدیم یه بار وقتی داشتیم میرفتیم کلاس بعد  جالبه داشتیم درمورد بحث صورت گرفته با دوستام حرف میزدیم که یهو سه تایی جلومون سبز شدن ما ام خندمون گرفته بود وایی مگه میشد جلو خودمونو بگیریم موردیم تا رد شدیما 
بار دومم وقتی تو ایستگاه اتوبوس نشسته بودیم و من پاهامو یه متر دراز کرده بودم و لم داده بودم یهو با پراید سفیدشون از جلومون رد شدن و به قول فاطی نارنجیه یه متر از پنجره به بیرون آویزون بوده
و ما رو دیدن ولی من که سرم تو گوشی بودو کلا ندیدمشون .
 جدیدا به این نتیجه رسیدم اگه بکشنم هم ازدواج نمیکنم  
واقعا ازدواج کردن تو این دوره زمونه که یه مرد درست  و آدم حسابی نیست، بزرگ ترین اشتباه و غلطی که هر دختری ممکن بکنه .
نوشتم که یه وقت یادم نره و غلط اضافی نکنم بعدا.
فعلا