تبلیغات
دل نوشته های یک عدد خیار - مطالب دی 1397

دل نوشته های یک عدد خیار

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

پنجشنبه 20 دی 1397

چند روز پیش با یکی اشنا شدم که دانشجو پزشکی بود یکم خل و چل  و روانی بود ولی بچه باحالی بود

  • نظرات() 
  • پنجشنبه 20 دی 1397

    چند روز پیش با یکی اشنا شدم که دانشجو پزشکی بود یکم خل و چل  و روانی بود ولی بچه باحالی بود

  • نظرات() 
  • جمعه 14 دی 1397

    ۱- هر هفته یک کتاب بخونیم 
    ۲- هر روز نیم ساعت ورزش کنیم 
    ۳- هر شب لیست کارهای فردامون رو بنویسیم 
    ۴- هر شب چند دقیقه روزانه نویسی کنیم 
    ۵- هر روز بیست دقیقه برای یاد گیری یک زبان غیر زبان اصلی مون زمان بذاریم
    ۶- هر روز ده دقیقه نیایش یا مدیتیشن کنیم 
    ۷- هر روز غذای خونگی و سالم بخوریم 
    ۸- هر روز صبح زودتر بیدار شیم
    ۹- هر روز حداقل به یک نفر کمک کنیم یا حالش رو خوبتر کنیم 
    ۱۰- تیکه کلام های نامناسبمون رو از صحبت هامون حذف  کنیم.

  • نظرات() 
  • جمعه 14 دی 1397

    تا حالا نشده بود این جور با تموم پوست و استخونم درک کنم که برای خدا زندگی کردن و کارهات رو با نیت خیر انجام دادن یعنی چی 
    میدونی چیه من الان نسبت به چند وقت پیشم خیلی فرق کردم خیلی از لحاظ عمل کردن به احکام و فرامین دینی ضعیف شدم جوری که فقط از اون همه کارها و حس و اعتقاداتم و باورام فقط ۱۰ درصدشون قلبا برام باقی موندن و بقیه اشون و به باد رفتن ولی حالا که انقدر از دین و خدا و پیغمبر فاصله گرفتم الان دارم میفهمم چقدر تک تک چیزایی کهدحتی شاید ادم فکرشم نکنه چقدر میتونه ارزشمند باشه و تبعات و تاثیرات مثبتی رو خودت ،اطرافیانت، و جهان پیرامون و درنهایت دنیا و اخرتت بزاره دنیا که میگم منطورم اینکه یه ادم میتونه توانایی اینو داشته باشه که حتی شده با یه هشتک دنیا رو تکون بده 
    همه ی ما ادم های بزرگی هستیم تک تکمون هر فرد به تنهایی کلی قابلیت داره که ممکن بعد ۸۰ سال زندگی ندونه و با خودش ببره زیر خاک پس بیا گوهر درونمون رو پیدا کنیم 
    ما یعنی من ، تو ، و.... مفهموم اجتماع و باهم بودن یه چیز خیلی کلییه که کلی عملکرد ها و مفاهیم تازه توش معنا میگیره وقتی از یه نفر فراتر میری و قبول میکنی که یکی دیگه رو کنار خودت بپذیری و باهاش زمان بگذرونی باید قبول کنی که بخشی از تو برای اونه و باید یاد بگیری از خود گذشتگی رو ایثارو فدا کاریو حالا ممکن بگی نه کی گفته حتما اینجوره  ولی من میگم اجتماعی پایدار نمیمونه مگر با داشتن چنین فاکتور هایی و اینکه برای تک تک افراد یک سودی داشته باشه 
    یعنی چی حالا؟ مگه میشه تضمین کرد هرکاری کنی سود دلشته باشه حتی اگه به ظاهر ضرر کرده باشی 
    من میگم میشه وقتی غرق در علاقه ات بشی و با دلت یه کاریو انجام بدی، حتی اگه بعدش ثمری نداشته باشه برات تو از خودت راضی که حداقل به خواسته ی قلبیت گوش دادی و انجامش دادی حالا چیجور میشه کنار این که به خواسته ی قلبی عملکردی هم سود ببری ؟؟؟!
    من فکر میکنم اگه کاری که میکنی قبلش رضای خدا رو در نظر بگیری و ببینی خدا راضی هست یا نه ! و نیتت برای اون باشه اگه تو دنیا چیزی گیرت نیاد خداقل تو اخرت نباختی یه چیزی پس انداز برا اون ور داری 
    خب حالا چرا اصلا رضای خدا؟؟؟
    چون خدا هیچ وقت بد بنده هاشو نمیخواد اگه تو کاریو برای خدا انجام میدی که سودی داره برات پس برای بقیه یی بنده ها ام سود داره نداشته باشه ضرر نداده ولی اگه فقط خودتو در نظر بگیری ممکن به بقیه  ضرر بزنی 
    حالا حرفم اینه و تاکیدم رو احتماع و خودمون و بقیه اس اگه بقیه اوکی باشن پس دنیا گلستون میشه 
    میخوام راجب حرفی که اولین پاراگراف زدم ادامه بدم یعنی غرق شدن در خدا و انجام کارهای خیر 
    به نظرم اگه کارهارو بناشون رو در خیر رسوندن به بنده ی خدا بزاری هم خودت سود میکنی و ضرر نکردی هم بقیه پس با دست خودمون دنیامونو بهشت میکنیم اخرتمونم خدا خودش تضمین میکنه البته اگه نیتمون واقعا خیر باشه 
    تو این مدت دیدم ادمایی رو که چقدر خالصانه و با وجودشون انگار که تو ذاتشون باشه به بقیه ام خیر برسونن ودلسوز باشن مثل فاطمه دوستم گکه هرچی از مرام و معرفتش بگم کم گفتم ولی دیدم چقدر با همه خوبه و خیر بقیه رو میخواد این برام یه ارزشه یه ارزش خیلی بزرگ 
    صداقت و صفای دل جز مهم ترین معیار های انان های با خلوص و زلاله البته از دید منِ ۲۱ ساله 
    .
    تمام 
    اگه اشتباه نکنم مثل یه آش شوله قلمکار قاطی پاتی نوشتم دلیلش اینکه یهو نصف شبی تو فرجه ها و این تایم محدودم این متن حاصل تراوشات ذهنیم در نصف شبِ

  • نظرات() 
  • دوشنبه 10 دی 1397

    دیشب داشتموفکر میکردم که اینده حتما یه روز این حرفو به بچم میزنم ، بهش میگم که درس نخونه که نمره بگیره بلکه بهش یاد میدم درس خوندن تو یه بازه ای ،مسئولیت و وظیفه ای که به دوششه ه خواسته و چه ناخواسته پس باید از سن پایین یاد بگیره مسئولیتی که رو دوششه رو به بهترین نحو ممکن اجرا کنه و انجامش بده بهش یاد میدم که درسو یاد بگیره و در قبال هر درسی که میخونه و درس داده میشه بهش، مسئوله ، پس باید خوب یاد بگیره و تحویلش بده در حد توانش 
    بهش یاد میدم به مدرسه به عنوان یه بستری از جامعه ی خیلی کوچیک نگاه کنه و تو مدرسه تمرین صبر و فدا کاری و کمک به بقیه ی بچه ها بکنه .
    مثلا یه روز بهش خوراکی نمیدم تا گشنه بمونه و روز بعدش دوبرابر میدم و بهش میگم که دیدی دیروز گشنه موندی حالا برو  و غذای خودتو با دوستات که ندارن تقسیم کن 
    یا حتما یه بار یه چیزی که خیلی دوستش داره و بقیه نمیتونن تهیه کنن و این ممکن بره پزشو بده رو براش نمیگیرم  
    یادمه یه سال حدود اول دوم  ابتدایی بودم ما وضعمون خوبه و اون موقع ام خوب بود هیچ وقت در حدی نبودیم که چیزی که میخوام و مادر پدرم برام تهیه نکنن  یادمه انقدر شیطون بودم سالی دو سه جفت کفش میخریدن برام یه بار مامانم اگه اشتباه نکنم  اول سال تحصیلی برام کفش نو نخرید منم خیلی ناراحت شدم که چرا برام نگرفت خیییلیی انقدر که هرچی بهش اصرار کردم نگرفت که نگرفت گفت  فک کن یه بچه ای هستی که خانوادش توان مالی خرید کفش نداره اون وقت میخوای چیکار کنی؟ الان اگه تو بری و یه بچه ندار کفشای تازه ی تورو ببینه دلش میسوزه یادمه تو اون سن درکی از حرفاش نداشتم ولی کارش انقدر روم اثر کرده بود که مدت ها تو فکر بودم و حرفش تو گوشم مونده بود با اینکه چند هفته بعدش برام یه کفش خوشگل گرفت ولی بهم فرصت داد برا یه بارم که شده چیزی رو تجربه کنم که هنوزم که هنوزه به یاد دارمش و درس بزرگی با این کارش بهم داد .
    الانم گاهی وقتا این تمرینو میکنم مثلا یه وقتایی به جا اینکه با تاکسی مسیر دانشگاهو بیام با اتوبوس میام یا حتی یه دوست خیلی پایه و خفنی دارم با اون قبلا که دل بزرگتر و روح ازاد تری داشتم این کارو عمدا وقتایی که خیلی شرایط جوی بد میشد انجام میدادم مثلا وقتی هوا برف یا بارون شدید میومد یا خیلی سرد و گرم میشد ، این کارا همه باعث میشه ادم بهتر بتونه بفهمه و درک کنه ادما رو یکم تنبیه جسم لازمه تا روحت لطیف تر و ازاده تر بشه از مادیات بیشتر فاصله بگیره و ملکوتی بشه  البته همه ی اینارو ادم باید فقط برا تودش تصمیم بگیره و دلی انجامشون بده ولی افسوس که الان خیلی دلمو زنگار گرفته انقدر اعتقاداتم ضعیف شده و تن پرور شدم که برگشتن به حالت های قبل برام مثل بلند کردن وزنه اای ۱۰۰ کیلوییه 
    خدا خودت هوا هممونو داشته باش و عاقبت بخیرمون کن 
    الهی آمین 


  • نظرات() 

  • آخرین پست ها


    نویسندگان



    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • بازدید این ماه :
    • بازدید ماه قبل :
    • تعداد نویسندگان :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :